ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
783
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى )
از شبنم عشق خاك آدم گل شد * صد فتنه و شور در جهان حاصل شد سر نشتر ( 1 ) عشق بر رگ روح زدند * يك قطره فرو چكيد نامش دل شد و دل را صلاح و فسادى هست ، صلاح دل در صفاى اوست ، و فساد دل در كدورت او ، و صفاى دل در سلامت حواسّ او ، و كدورت دل در بيمارى و خلل . زيرا كه دل را پنج حاسهّ هست ، چنان كه قالب را پنج حاسهّ هست ، و سلامت قالب در سلامت حواسّ اوست كه جملگى عالم شهادت را بدين پنج حسّ ادراك مى كنند . و همچنين دل را پنج حسّ هست كه چون آن به سلامت است ، جملگى عالم غيب را از ملكوتيات و روحانيات بدان ادراك مىكند . [ مولانا مى فرمايد : مر دلم را پنج حسّ ديگر است * حسّ دل را هر دو عالم منظر است آينه دل چون بود صافى و پاك * نقشها بينى برون از آب و خاك ] چنان كه دل را چشمى است كه مشاهدات غيبى بدان بيند ، و گوشى است كه استماع كلام اهل غيب و كلام حقّ بدان كند ، و مشامى دارد كه روايح غيبى بدان شنود ، و كامى دارد كه ذوق محبّت و حلاوت ايمان و طعم عرفان بدان يابد ، و همچنان كه حسّ لمس قالب را در همهء اعضاست تا به جملهء اعضا از ملموسات نفع مى گيرد ، دل را عقل بدان مثابت است تا به جملگى دل به واسطهء عقل از كلّ معقولات نفع مى يابد . هر كه را اين حواسّ دل به سلامت نيست ، فساد دل او و هلاك جملهء تن او در آن است ، چنان كه خواجه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود : ( 2 ) « إنّ في جسد ابن آدم لمضغة ، إذا صلحت صلح بها ساير الجسد ، و إذا فسدت فسد بها ساير الجسد . ألا و هى القلب » . و حقّ تعالى در قرآن همين مى فرمايد كه هر كه را حواسّ دل به سلامت است ، نجات و درجات او را حاصل است كه إِلّا مَنْ أَتَى اللّهَ بِقَلْبٍ
--> ( 1 ) نشتر مخفّف نيشتر : آلتى فلزى سر تيز كه براى فرو كردن در گوشت به كار برند تا خون و ريم بيرون آيد ، تيغ ( 2 ) بحار الأنوار ، ج 58 ، ص 23